BAHMAN FARMANARA بهمن فرمان آرا

مصاحبه ; روزنامه دوران امروز تریلر

16 آذر 79

بوی کافور، عطر یاس فیلم محبوب مردم آمریکا

نیویورک تایمز: وودی آلن ایران

حتی نمی‌تواند قبرش را نگه دارد

بنیاد جین سیسکل، جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را به «بوی کافور، عطریاس» اهدا کرد.

به گزارش روابط عمومی فارابی مرکز فیلم شیکاگو که نام خود را به یاد منتقد شهیر و فقید آمریکایی به بنیاد جین سیسکل تغییر داده و برگزارکننده جشنواره سالانه فیلم‌های ایرانی در آمریکا بوده است، در نظرخواهی از تماشاگران برنامه‌ها، «بوی کافور، عطریاس» را حائز اکثریت آرا تشخیص داده و جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را به این اثر بهمن فرمان‌آرا اعطا کرده است.

«بوی کافور، عطریاس» که در هجدهمین جشنواره فیلم فجر خوش درخشیده بود در جشنواره‌ها و رویدادهای سینمایی آمریکای‌شمالی با استقبالی شأیان‌توجه روبرو شده و منتقدان را به بیان دیدگاه‌هایی قابل‌توجه ترغیب کرده است.

برای مثال جشنواره فیلم نیویورک در کاتالوگ خود درباره «بوی کافور، عطریاس» می‌نویسد: «بهمن، فیلمساز ایرانی بیست سال است که اجازه کار نگرفته است. او که تا حدی مأیوس است، پیشنهاد تلویزیون ژاپن برای ساخت مستندی درباره مناسک تشییع جنازه خود و همچنین هراس از مرگی قریب‌الوقوع مبدل می‌شود. «بوی کافور» در مقام قصه‌ای با بار سیاسی که دیدگاه متفاوت لذتبخشی نسبت به موقعیت فعلی ایران را عرضه می‌کند، بازگشت بهمن فرمان‌آرا را (پس از غیبتی بیست‌وپنج ساله) به وادی کارگردانی را رقم می‌زند. فرمان‌آرا را یکی از چهره‌های کلیدی سینمای ایران قبل از 1979 است که (شاید به نحوی خالی از تعجب) در نقش شخصیت اصلی نیز بازی برازنده‌ای را ارائه می‌دهد. «بوی کافور» که تقریباً جوایز اصلی جشنواره فیلم فجر 2000 در تهران را از آن خود کرده است. اثری جذاب و تکان‌دهنده است که تلخکامی و خشم بی‌پرده‌اش با درایتی که نیاز به حرکت به فراسوی گذشته‌ها را درک می‌کند. تعدیل می‌شود. والویس میچل در روز شنبه 30 سپتامبر 2000 در مقاله‌ای تحت عنوان «وودی آلن ایرانی حتی نمی‌تواند قبرش را برای خودش نگه دارد» در نیویورک تایمز لب به تحسین می‌گشاید که «بوی کافور، عطریاس» بهمن فرمان‌آرا را از جذابیتی دیوانه‌وار برخوردار است، و در لایه زیرین جریانی از یأس و ناامیدی در خود دارد. حس شوخ‌طبعی فرمان‌آرا در این داستان سه قسمتی درباره بهمن فیلمسازی که با فناپذیری خویش کنار آمده است ـ جاری می‌شود، او می‌تواند وودی آلن ایرانی باشد که از زندگی خویش برای خنداندن مخاطبان به خویشتن خویش بهره برده است.» این منقتد می‌افزاید: مسأله‌ای تکان‌دهنده در باب یأس در عنوان فیلم وجود دارد و به نظر می‌رسد تمام این دلمشغولی- که تأملات غمزده آقای آلن را نیز به یاد می‌آورد – از گره‌گشایی آشکاری خبر می‌دهد. فیلم فرمان‌آرا را از نقطه عطف سهل سود نمی‌جوید و در عوض به سمت و سوی بازشناسی دردناک آرام و متینی حرکت می‌کند که زندگی بهمن در باب چیست. الویس میچل در پایان می‌نویسد: شاید تفاوت در فرهنگ مشهود باشد. اما اندیشمندی در «بوی کافور، عطریاس» است که نشان می‌دهد آفریننده‌اش اجازه نمی‌دهد خود یا مخاطبانش لحظه‌ای از فیلم غافل شوند.

در بحث مشارکت کنید